ياد ايام...
انتخابات رياست جمهوري ...
از ابتداي سال " من و
تو" نشريه بسيج با تمام تلاش سعي
ميكرد، خدمات و ساده زيستي شهردار تهران را به زور تو ذهن همه جا كنه! كاري كه با كمي
تحقيق تو تمامي نهادها داشت انجام ميشد وهمه همينجوري! بايد شهردار تهرانو ميشناختش و بر او واجدادش
درود ميفرستادند!
با نزديك شدن به ماهاي پاياني
سال 83 فعاليتها بيشتر شد و انجمن اسلامي دانشگاه به دبيري اميرجليل نژاد چند سري
تريبون آزاد برگزار كرد و اعلام شد مسئوليت مراسم با شخص دبير انجمن اسلامي است.
اولين تريبون آزاد با عنوان"
آيا در انتخابات شركت ميكنيد؟" برگزار شد. تريبون آزادي كه از انتخابات خيلي
فراتر رفت و به نوعي تمام اركان نظام را به چالش كشيد. تو اين ميون حرف ايمان تو
ذهن خيليها باقي موند:
"ما ميگيم شاه نميخوايم
نخست وزير عوض ميشه و..." بعداً معلوم شد اين حرف ايمان نه تنها توي ذهن كه
روي خيلي از كاغذ ها ثبت شده و معلوم نبود منظور امير جليل نژاد از قبول مسئوليت
چي بود؟!
تو همين تريبون آزادها با خيلي
از بچه هايي كه همان سال و سال آينده براي رسيدن به انجمن تلاش ميكردن آشنا شدم!
يادمه تو اولين تريبون آزاد گفتم "هميشه
بايد بين بد و بدتر يكيو را انتخاب كنيم. پس كي بايد بين خوب و بد ، خوب رو انتخاب
كنيم تا اون زمان خاموش..."
گرچه بعد ها نظرم تغيير كرد
چون بسياري از عوامل از جمله يه عامل مهم نظير اخلاق جامعه ايراني را ناديده ميگرفتم.
به گفته دبير انجمن اولين تريبون آزاد براي اين
برگزار شد كه فضاي مرده دانشگاه عوض شده وكم كم حال و هواي انتخاباتي به خود بگيره
به همين دليل تاكيد داشت ساير تريبون آزادها حتما حول موضوع انتخابات باشه.
به اين ترتييب فكر كنم 2
تريبون آزاد ديگه برگزار شد.
به خوبي ميشد تاثيرات تبليغات
خاموش بسيج را تو تفكرات بچه ها ديد . يادمه يه بار داشتم با حسين( يكي از دوستام)
صحبت ميكردم؛ اون ميگفت: "ميگن احمدي نژاد خيلي آدم خوبيه خيلي تو شهرداري
تهران كار كرده!"
گفتم:" شايد من دارم تو
شهر ديگه زندگي ميكنم كه اين همه خدماتو نديدم؟ اگه منظورت طرح ضربتي 45 روزه آسفالت
خيابون هاست كه با گذشت چندين ماه هنوز تو اتوبان ها چاله چولست؛ چه برسه به
خيابونا!"
ولي افسوس كه گوش شنوايي نبود
يا بهتره بگم گوش هاي شنوا را كر كرده بودند...
با نزديك شدن به روزهاي حساس
انتخابات محسن رضايي به دعوت انجمن به دانشگاه
اومد! يادمه ازش پرسيدم:"آقاي رضايي شما كه در نهايت بايد به خاطر
كانديداي واحد اصولگرايان كنار بكشيد پس چرا اينقدر تلاش ميكنيد برنامه هاتون
راتشريح كنيد؟ " در جواب گفت:" من براي اداي تكليف اومدم و تا آخر
هستم."
گرچه خيلي مصمم بود ولي بايد
به خاطر انصرافش تحسينش كرد، چون اون شب انتخابات چيزاييو فهميد كه شايد ديگر
كانديداي اصولگرا يعني قاليباف نفهميد.
اتفاقات عجيب زياد بود؛ معين
در مرحله اول بررسي صلاحيت توسط شوراي نگهبان به همراه مهرعليزاده رد صلاحيت شد. ولي
در نهايت معين كه يكي از شعارهاي اصليش
قبول نداشتن حكم حكومتي بود نهايتا با دستور بررسي مجدد صلاحيت به صحنه انتخابات بازگشت. گرچه خيليا توجيه ميكردن كه " نه. اينكه
حكم حكومتي نبوده"!
بالاخره انتخابات برگزار شد .
فردا صبح كه از خواب پا شدم (فكر كنم اون موقع
كروبي تازه خوابيده بود!)
زود رفتم دانشكده يادمه تو راه پله اسماعيل با
چند نفر ديگه وايستاده بود، ميگفت كروبي ازاحمدي نژاد بالاتره مسخره كردن، تقلب
كردن!
ولي تا آخر شب نتيجه عوض شد
ولي مطمئنم اينبار به نظر اون و دوستاش سالمترين انتخابات ايران برگزار شده بود!
مخم داشت سوت ميكشيد آخه معين
اول كه هيچ ، دوم كه هيچ ، سوم كه...
بله ابن قابليت تاريخي ملت
ايرانه كه من هميشه از معادلات خودم تا اون روز حذفش ميكردم...
كار به دور دوم كشيد شعار اكثر
بچه ها اين بود هر كي به جزاحمدي نژاد. ولي آخه هاشمي؟!!!
تقريبا تمام اونايي كه تو اين
سالها هميشه تو تحريم بودن خطر را احساس كردن و از هاشمي حمايت كردن. ولي ولي آخه
هاشمي؟!!!
دور دوم انتخابات هم برگزار شد صبح روز بعد من
ومعين تو اتاق خواب بوديم كه داوود عصباني وارد اتاق شد و گفت پاشين دوران جديد
آغاز شد بدبخت شديم شما دو تا هم مقصرين؟!!!
من ومعين گيج و ويج داشتيم نگاه
ميكرديم كه يه دفعه مسعود در حالي كه نيشش تا بناگوشش واز بود وارد اتاق شد واين
پيروزي بزرگ را به همه تبريك گفت اونقدر خوشحال بود كه اگه مشكل شرعي نداشت حتما
مراسم جشن وپايكوبي تو اتاقمون برگزار ميكرد.
بالاخره بايد قبول ميكرديم كه ملت هميشه در صحنه
ايران محمود احمدي نژاد را به عنوان رييس جمهور ايران انتخاب كردن! يادمه روز بعد
يهsms اومد: روز مرگ آزادي مبارك!
شنيدم احمدي نژاد تو دانشگاه
ما هم راي اول را آ ورده بود. فكر كنم يك سال بعد بود، جلوي در ورودي اون تابلوي
آبيو زده بودن و بچه ها همه شاكي شده بودن،
ولي من اونقدر ناراحت نبودم چون قانون دوم نيوتن رو باور داشتم: " هر عملي را
عكس العملي است مساوي با آن"
ولي تو اين چهار سال تقريبا به
اين قانون هم شك كردم چون عكس العمل خيلي شديدتر از عمل بود!!!
يادمه به حسين ميگفتم چي شد
آخرش به معجزه راي دادي ؟ گفت: بابا خود شما تهراني ها ازش تعريف كردين!!!!!!!!! حتي خودشون هم نميدونستن كي از كانديداشون تعريف
كرده؟
در هر صورت اون انتخابات با كوله باري از خاطرات سال اول گذشت.
و اما حالا؟!
.............................................................................................................................................
در آخر لازمه از تاخير بلند
مدتم عذر خواهي كنم ولي خدا را شكر هنوز ركورد الياس را نشكستم!
بچه ها تو وبلاگ هاشون از
مسعود قرباني نژاد , شهاب شيرزادي و دوست خوبم مسعود نظري ياد كرده
بودن. منم وظيفم بود اين كارو بكنم و براي همشون آرزوي موفقيت داشته باشم.
ولي يكيو كه فكر كنم همه از
قلم انداخته بودن ايمان آخوندزاده عزيز بود براي ايمان هم آرزوي موفقيت دارم و
اميدوارم هر جا هست سلامت باشه!
دعاي آخر : خدايا كمكم كن زود
به زود وبلاگم رو آپديت كنم! الهي آمين.
+ نوشته شده توسط MMB در پنجشنبه
1388/02/17 و ساعت
17:56 |