تبليغاتX
خاموشی

 اين بعد از ظهرهاي سگي

تو اين روزا نوشتن برام مشكله! از كجا گفتن بيشتر از اون! هيچي نگفتن هم دردي را دوا نميكنه! نميدوني به كي بايد غر بزني! از همه شاكي هستي! از خودت! از اونايي كه تعصب مدت هاست چشماشونو كور كرده و به جاش بهشون يه زبون ديگه داده كه هميشه متكلم وحده باشن! از اونايي كه براي دفاع از استدلال هاي غلطشون  راهي به جز پوزخند ندارند! اونايي كه ادعاي مرديشون را فقط تو چماقاشون ميتوني ببيني! اونايي كه با انتخاب حماقت بارشون اين بار نه حماقت كه جنايت كردن! يا حتي از دوستان! از دوستان نيمه راه يا همان كارگران فصلي سياست (به قول سامان) كه هر چهار سال يك بار فضاي دمكراتيك براشون مهم ميشه و ياد عقده هاي چند ساله خودشون ميگردن! از اونايي كه فقط هستن تا بگن ما هم هستيم ولي وقتي بايد باشن مدت هاست ميبيني رفتن! از اونايي كه هنوز يه جمله از دهنشون بيرون نيومده يه جمله ديگه در نقض جمله اول ميگن! دوستاني كه بودنشون فقط به درد دور هم بودن تو سيزده به در ميخوره! دوستاني كه يك شبه فقط به خاطر اينكه يه وقت خداي نكرده ذهنشون مشغول نشه نظرشون عوض ميشه! از خودم كه ....

همه اينا شايد باز هم در كنار روزمرگي كم رنگ بشن. ولي شرمندگي و روسياهي چي؟ اونم شرمندگي و روسياهي از ياران دبستاني ...

با همه اين خستگيها تو اين شرايط اون چيزي كه كمي تسكينت ميده اينه كه اين روزها مثل تحمل تلخي قهوه هم نزده اي كه حالا حالا ها بايد تلخيشو تحمل كني ولي ميتوني اميدوار باشي كه وقتي برسي تهش ممكنه شيريني شكر ته گرفتشو حس كني! (شكري كه تو همين روزاي تلخ ريختي توش ولي نتونستي همش بزني!)

...............................................................................................................................................

* عنوان به تقليد از فيلم " بعد از ظهر سگي ” به کارگردانی سیدنی لومت

+ نوشته شده توسط MMB در شنبه 1388/04/13 و ساعت 17:32 |

  روز نخست چون دم رندي زديم وعشق                 شرط آن بود كه جز ره آن شيوه نسپريم

چيز ديگري به انتخابات نمانده، طبق معمول نميتوان به نظر سنجي ها اعتماد كامل داشت. مهمترين دليلش هم خصلت احساسي مردم است كه تا پاي صندق هاي راي قدرت پيش بيني را از همه مي گيرد.

ضمنا هنوزهم ميزان مشاركت مردم به ويژه  تحريمي ها، به عبارت بهتر ورود آراي خاموش به انتخابات  در هاله اي از ابهام قرار دارد. بي شك اين، خود ناشي از سابقه ذهني و مهمتر از همه مواضع گنگ ومحافظه كارانه كانديداهاي به اصطلاح اصلاح طلب در اين انتخابات است. (گرچه آقاي موسوي از اينكه خود را اصلاح طلب بنامند ابا دارند. ولي من همچنان او را كانديدايي از اصلاح طلبان مي دانم.)

در نگاه اول هيچ يك از دو كانديدا برتري قابل توجهي بر يكديگر ندارند و آنچه اين دو را روي كاغذ از هم متمايز ميكند، نسبت مطالبات شخصي ، صنفي و حذبي با برنامه ها ومواضع اين دو است.

حال اينكه كدام يك در اين شرايط مناسب ترند در حوضه تصميم گيري شخصي است و ميزان انتظارات از يك رييس جمهور. البته با تكيه بر اين اصل كه هدف اصلي تكرار نشدن اين چهار سال است.

چيزي كه در اين مقطع حائز اهميت است نسبت آقاي موسوي با جريانات پيرامون ايشان است.

اينكه تقسيم وظايف ميان اصلاح طلبان و اصولگرايان حامي وي به چه شكلي است و آيا ميتوان، مواضع گروه هايي چون مشاركت و مجاهدين انقلاب را با اصولگرايان جمع كرد ، جاي تامل دارد. مهمتر از آن اينكه به دليل اين اختلاف سليقه و تقابل فكري ميان حاميان ، دولت ايشان  به انفعال يا تقابل كشيده نشود.

گرچه همين حالا هم ميتوان نتايج انفعالي اين ائتلاف را در قالب اعضاي احزاب مشاركت و مجاهدين انقلاب ديد . كساني كه تا ديروز تشكيل جبهه حقوق بشر را امري ضروري مي شمردند و سنگ بزرگي چون قبول نداشتن حكم حكومتي را در بوق وكرنا كرده بودند، اكنون به كلي گويي بسنده كرده اند. (گرچه خود با حكم حكومتي به انتخابات چهار سال پيش برگشتند ، و سعي در توجيه آن داشتند.)  اشخاصي چون تاجزاده و جلايي پور كه روزي سخنوري قاطعانه و مصداقي را در دستور كارخود داشتند، امروز به انفعال افتاده و نه تنهادليل محكمه پسندي براي حمايت خود ارائه نميدهند، به هر وسيله اي سعي در توجيه رفتار منفعلانه خود دارند. گرچه به نظر من حمايت اين دو گروه از موسوي بيشتر در راستاي يك جور تطهير سياسي است.

 ولي آنچه جاي بحث دارد ورود اصولگرايان به جمع حاميان موسوي نيست كه بنا بر توجيهات يراي دست يابي به وفاق براي اداره كشوريا ربودن آرا از حريف است. مهم تر از اين حرف ها تشكيل ستاد بسيجيان حامي موسوي است.

اگر بر فرض محال گروه هاي اصلاح طلب و اصولگراي حامي وي در يك ظرف بگنجند، اما بايد نسبت ستاد هايي چون ستاد بسيجيان حامي موسوي با جريان انتخابات روشن شود.

آقاي موسوي بدون شك خود از نقش نظاميان در امور جاري كشور و در ضمن از تبعات ورود سازمان يافته آن ها به امور سياسي آگاه است.

اين نوع تحركات يعني ورود مستقيم آنها به امور سياسي حتي در مقام حرف چه در حمايت از احمدي نژاد چه موسوي وچه هركس ديگر، استارتي خطر ناك براي منافع ملي و دست يابي به دموكراسي است.

اين دقيقا همان خط قرمزي است كه گذر از آن در حمايت از هر كانديدايي، در آينده مشكلات عديده اي در راه تحقق دموكراسي يا به قول دوستان مردم سالاري ديني ايجاد خواهد كرد.

پس بهتر است در فرصت باقيمانده آقاي موسوي براي اين موضوع مهم هم كه شده، دست از سر خلقيات محافظه كارانه محصول دهه شصت برداشته و به راستي موضع خود را نسبت به ورود بسيج به انتخابات اعلام كنند، حتي اگر در حمايت از ايشان باشد. چون ورود اين ادبيات به فضاي سياسي كشور و در سال هاي آينده عادي شدن آن ، مسلما منافع همه وحتي خود ايشان را به خطر خواهد انداخت.

لازم است باز هم يادآوري كنم هنوز هم هدف اصلي را تكرار نشدن دولت نهم ميدانم و براي اين كار تا امروز به نفع اصلاحات تلاش كرده ام. ولي در اين ميان شكسته شدن تابو هايي چون ورود تشكيلاتي بسيج و نظاميان به صحنه انتخابات را حتي به نفع اصلاحات، بسيار خطرناك ميدانم.

 

+ نوشته شده توسط MMB در سه شنبه 1388/03/12 و ساعت 14:50 |

ياد ايام...

انتخابات رياست جمهوري ...

از ابتداي سال " من و تو" نشريه بسيج با تمام تلاش سعي ميكرد، خدمات و ساده زيستي شهردار تهران را به زور تو ذهن همه جا كنه! كاري كه با كمي تحقيق تو تمامي نهادها داشت انجام ميشد وهمه همينجوري! بايد شهردار تهرانو ميشناختش و بر او واجدادش درود ميفرستادند!

با نزديك شدن به ماهاي پاياني سال 83 فعاليتها بيشتر شد و انجمن اسلامي دانشگاه به دبيري اميرجليل نژاد چند سري تريبون آزاد برگزار كرد و اعلام شد مسئوليت مراسم با شخص دبير انجمن اسلامي است.

اولين تريبون آزاد با عنوان" آيا در انتخابات شركت ميكنيد؟" برگزار شد. تريبون آزادي كه از انتخابات خيلي فراتر رفت و به نوعي تمام اركان نظام را به چالش كشيد. تو اين ميون حرف ايمان تو ذهن خيليها باقي موند:

"ما ميگيم شاه نميخوايم نخست وزير عوض ميشه و..." بعداً معلوم شد اين حرف ايمان نه تنها توي ذهن كه روي خيلي از كاغذ ها ثبت شده و معلوم نبود منظور امير جليل نژاد از قبول مسئوليت چي بود؟!

تو همين تريبون آزادها با خيلي از بچه هايي كه همان سال و سال آينده براي رسيدن به انجمن تلاش ميكردن آشنا شدم!

يادمه تو اولين تريبون آزاد گفتم "هميشه بايد بين بد و بدتر يكيو را انتخاب كنيم. پس كي بايد بين خوب و بد ، خوب رو انتخاب كنيم تا اون زمان خاموش..."

گرچه بعد ها نظرم تغيير كرد چون بسياري از عوامل از جمله يه عامل مهم نظير اخلاق جامعه ايراني را ناديده ميگرفتم.

به گفته دبير انجمن اولين تريبون آزاد براي اين برگزار شد كه فضاي مرده دانشگاه عوض شده وكم كم حال و هواي انتخاباتي به خود بگيره به همين دليل تاكيد داشت ساير تريبون آزادها حتما حول موضوع انتخابات باشه.

به اين ترتييب فكر كنم 2 تريبون آزاد ديگه برگزار شد.

به خوبي ميشد تاثيرات تبليغات خاموش بسيج را تو تفكرات بچه ها ديد . يادمه يه بار داشتم با حسين( يكي از دوستام) صحبت ميكردم؛ اون ميگفت: "ميگن احمدي نژاد خيلي آدم خوبيه خيلي تو شهرداري تهران كار كرده!"

گفتم:" شايد من دارم تو شهر ديگه زندگي ميكنم كه اين همه خدماتو نديدم؟ اگه منظورت طرح ضربتي 45 روزه آسفالت خيابون هاست كه با گذشت چندين ماه هنوز تو اتوبان ها چاله چولست؛ چه برسه به خيابونا!"

ولي افسوس كه گوش شنوايي نبود يا بهتره بگم گوش هاي شنوا را كر كرده بودند...

با نزديك شدن به روزهاي حساس انتخابات محسن رضايي به دعوت انجمن به دانشگاه اومد! يادمه ازش پرسيدم:"آقاي رضايي شما كه در نهايت بايد به خاطر كانديداي واحد اصولگرايان كنار بكشيد پس چرا اينقدر تلاش ميكنيد برنامه هاتون راتشريح كنيد؟ " در جواب گفت:" من براي اداي تكليف اومدم و تا آخر هستم."

گرچه خيلي مصمم بود ولي بايد به خاطر انصرافش تحسينش كرد، چون اون شب انتخابات چيزاييو فهميد كه شايد ديگر كانديداي اصولگرا يعني قاليباف نفهميد.

اتفاقات عجيب زياد بود؛ معين در مرحله اول بررسي صلاحيت توسط شوراي نگهبان به همراه مهرعليزاده رد صلاحيت شد. ولي در نهايت معين كه يكي از شعارهاي اصليش قبول نداشتن حكم حكومتي بود نهايتا با دستور بررسي مجدد صلاحيت به صحنه انتخابات بازگشت. گرچه خيليا توجيه ميكردن كه " نه. اينكه حكم حكومتي نبوده"!

بالاخره انتخابات برگزار شد .

فردا صبح كه از خواب پا شدم (فكر كنم اون موقع كروبي تازه خوابيده بود!)

زود رفتم دانشكده يادمه تو راه پله اسماعيل با چند نفر ديگه وايستاده بود، ميگفت كروبي ازاحمدي نژاد بالاتره مسخره كردن، تقلب كردن!

ولي تا آخر شب نتيجه عوض شد ولي مطمئنم اينبار به نظر اون و دوستاش سالمترين انتخابات ايران برگزار شده بود!

مخم داشت سوت ميكشيد آخه معين اول كه هيچ ، دوم كه هيچ ، سوم كه...

بله ابن قابليت تاريخي ملت ايرانه كه من هميشه از معادلات خودم تا اون روز حذفش ميكردم...

كار به دور دوم كشيد شعار اكثر بچه ها اين بود هر كي به جزاحمدي نژاد. ولي آخه هاشمي؟!!!

تقريبا تمام اونايي كه تو اين سالها هميشه تو تحريم بودن خطر را احساس كردن و از هاشمي حمايت كردن. ولي ولي آخه هاشمي؟!!!

دور دوم انتخابات هم برگزار شد صبح روز بعد من ومعين تو اتاق خواب بوديم كه داوود عصباني وارد اتاق شد و گفت پاشين دوران جديد آغاز شد بدبخت شديم شما دو تا هم مقصرين؟!!!

من ومعين گيج و ويج داشتيم نگاه ميكرديم كه يه دفعه مسعود در حالي كه نيشش تا بناگوشش واز بود وارد اتاق شد واين پيروزي بزرگ را به همه تبريك گفت اونقدر خوشحال بود كه اگه مشكل شرعي نداشت حتما مراسم جشن وپايكوبي تو اتاقمون برگزار ميكرد.

بالاخره بايد قبول ميكرديم كه ملت هميشه در صحنه ايران محمود احمدي نژاد را به عنوان رييس جمهور ايران انتخاب كردن! يادمه روز بعد يهsms اومد: روز مرگ آزادي مبارك!

شنيدم احمدي نژاد تو دانشگاه ما هم راي اول را آ ورده بود. فكر كنم يك سال بعد بود، جلوي در ورودي اون تابلوي آبيو زده بودن و بچه ها همه شاكي شده بودن، ولي من اونقدر ناراحت نبودم چون قانون دوم نيوتن رو باور داشتم: " هر عملي را عكس العملي است مساوي با آن"

ولي تو اين چهار سال تقريبا به اين قانون هم شك كردم چون عكس العمل خيلي شديدتر از عمل بود!!!

يادمه به حسين ميگفتم چي شد آخرش به معجزه راي دادي ؟ گفت: بابا خود شما تهراني ها ازش تعريف كردين!!!!!!!!! حتي خودشون هم نميدونستن كي از كانديداشون تعريف كرده؟

در هر صورت اون انتخابات با كوله باري از خاطرات سال اول گذشت.

و اما حالا؟!

.............................................................................................................................................

در آخر لازمه از تاخير بلند مدتم عذر خواهي كنم ولي خدا را شكر هنوز ركورد الياس را نشكستم!

بچه ها تو وبلاگ هاشون از مسعود قرباني نژاد , شهاب شيرزادي و دوست خوبم مسعود نظري ياد كرده بودن. منم وظيفم بود اين كارو بكنم و براي همشون آرزوي موفقيت داشته باشم.

ولي يكيو كه فكر كنم همه از قلم انداخته بودن ايمان آخوندزاده عزيز بود براي ايمان هم آرزوي موفقيت دارم و اميدوارم هر جا هست سلامت باشه!

دعاي آخر : خدايا كمكم كن زود به زود وبلاگم رو آپديت كنم! الهي آمين.

+ نوشته شده توسط MMB در پنجشنبه 1388/02/17 و ساعت 17:56 |

اپیزود اول:

دوست رئال: برو حقه خودتو بگیر اون دو سال رفته کیفشو کرده حالا دوباره برگشته، تازه پارتی بازی میکنه ، حق خوری می کنه انگار نه انگار که یه ساله داره با ما میپره؟ اصلا تو به اون چی کار داری تو   برو دنبال کار خودت ، حالا اگه تواین وسط اونم زیر سوال رفت به تو چه؟

من : ببین عزیز من، خودت می گی یه سال با ما رفیق گرمابه و گلستان بوده . حالا من چه جوری…

 آخه فقط کارامسالش زیر سوال نمیره که؟ احتمال اینکه همیشه زیر سوال باشه هست؟!!!

دوست رئال : به قول آقای به ظاهر موجه هر کی این کارو کرده از اون گردن کلفتش تا این رفیقمون باید جواب بدن که : " یعنی چه؟ "

من: اون گردن کلفتارو به خدا پایه ام ولی رفیقمون چی؟ حاضر نیستم کسی به خاطر اینکه الفبای رفاقتو تا آخر حفظ نکرده، تا آخر عمر بره زیر سوال؟!!

دوست رئال: آخه تو چی ؟ اگه نشد چی؟

من : بی خیال، من که هنوز الفبا شو بلدم ... بزار برای زمانی که منم یادم رفت!

اپیزود دوم:

دلسوز اول: بابا بیا برو خیال همه رو راحت کن! میدونی دوباره چند نفرآماده شدن ، اونوقت تو میخوای دوباره خودتو بنداری توهچل؟

 تو با این وضع نمیتونی؟

من: ...

دلسوز دوم : میدونی هنوز نفرای قبلی هم تو صفن ؟ آخه تو با این همه بدبختی کجای کارو میتونی بگیری؟

 تو با این وضع نمیتونی؟

من:...

دلسوز سوم : برو اشتباه نکن ، این بدبختای قبلیو نگاه کن از اول صف انداختنشون آخر، مملکت هر    کی هرکیه !   

تو با این وضع نمیتونی؟

 من:...

همه این حرفا تو سرم لایی میکشیدن ، حتی عزیزترین خاطره ها هم با اونا تکرار میکردن! ولی راست میگن اگه نشد چی ؟ ولی مگه این صف صفه نونه که اگه پختش تموم شد  بهت نرسید، به زمین و زمان فحش بدی ؟ اصلاًهدفم همین تو صف وایستادن وجلو رفتنه.

به قول اون کوه اراده : "سفر که توام با امید باشه، از رسیدن به مقصد بهتره"*  

حالا اگرم نشد .... چرا نشه؟ اگه نتونستم چی؟

 یه دفعه یقین بهم الهام کرد**، با صدای بلند به همه بگو:

"به من نگو که چه کاریو نمی تونم انجام بدم؟"

................................................................................................................................................

توضیحات:

  • عنوان : به تقلید از   LOST
  • * استیفن هاوکینگ، فیزیکدان برجسته و فلج
  • **موقع الهام شدن این اندیشه جلوی آینه بودم ولی به صراحت اعلام میکنم هیچ هاله نوری دور سرم نبود!
+ نوشته شده توسط MMB در یکشنبه 1387/08/19 و ساعت 22:55 |

چندی است که تصویب و اجرای قانون مالیات بر ارزش افزوده ، بحث روز کشور شده است.

با تصویب این قانون اعلام شد که از تاریخ اول مهر ماه  قانون مالیات بر ارزش افزوده  در سراسر کشور به اجرا گذاشته میشود. مطابق این قانون قراراست در هر مرحله از چرخه تولید و فروش 3% ارزش افزوده به عنوان مالیات پرداخت شود و مسلماً این مالیات بر قیمت فروش کالا موثر خواهد بود.

بحث های کارشناسی و غیر کارشناسی زیادی راجع به این طرح مطرح شده:

اینکه لازم است فروشندگان برای فروش فاکتور صادر کنند و دقیقاً قیمت و مالیات یاد شده را در آن برای اطلاع خریداران درج کنند.

اینکه هنوز نظام فروش ما در سراسر کشور سنتی است و این قبیل کارهامثل صدور فاکتور وغیره را نمی پذیرد.

اینکه بیشترین فشار این طرح بر مردم است که باز هم باید بار افزایش قیمت ها را به دوش بکشند.

اینکه نیازی به افزایش قیمت بعضی از کالاها نیست چون با اجرای این طرح قرار است عوارض بر فروشگاه ها برداشته شود.

اینکه این قانون واقعاً طرح به جایی است و در اکثر کشور ها با مالیاتی بیش از این اجرا میشود.

اینکه در کل طرح  درستی است ولی به درد این وضع  و اقتصاد مردم ایران نمی خورد.

اینکه اصلاً باید از بالا شروع کرد به مالیات گرفتن و بعد به سراغ سایر فروشندگان رفت تا دوباره کمر مردم زیر  بار افزایش قیمت ها نشکند و هر وقتی که که اقتصاد درست شد (!) بیایند و این طرح را کلی  اجرا کنند!

اینکه....

و خیلی چیزهای دیگر، ولی اون چیزی که تو این ماجرا اهمیت داشت این ها نبود.

رییس جمهوردر مصاحبه ویژه با شبکه اول بعد از اینکه راجع به موضوعات مختلف همان حرف های گذشته را (البته این بار انتخاباتی تر ) تکرار می کرد، در حالی راجع به قانون مالیات برارزش افزوده صحبت می کرد که احساس می شد، دولت زیاد مایل به اجرای این طرح نیست (!) اما وی در ادامه در سخنانی با مضمون زیر افزود:

" این قانونیه که مجلس تصویب کرده و دولت باید اجراش کنه .

در اجرای این قانون همه باید با هم همکاری کنند، دولت که در مقابل مردم نیست ، بلکه ما در کنار مردم و از خود مردمیم و باید همه با هم به اجرای این قانون کمک کنیم. همه ما و اصناف مختلف، ( اصناف هم خود همین مردمند) باید به شکلی رفتار کنیم تا این قانون بدون مشکل کم کم اجرا شود. "

همانطور که مستحضرید، در روزهای اخیر بازارهای برخی شهر ها مثل تهران ، مشهد، تبریز و به ویژه اصفهان با تعطیل کردن یک یا چند روزه اعتراض خود را به اجرای این طرح اعلام کردند. اتفاقی که خیلی  جالب توجه و در وضع فعلی برای خیلی ها نگران کننده بود. در ادامه خبرهای دیگری هم از وضع بازارها و اصناف مختلف جسته و گریخته به گوش می رسد. تا اینکه دولت در اقدامی غیرمنتظره دستور تعویق اجرای این قانون را به مدت 2 ماه صادر کرد.

حال فقط کافیست این اتفاقات را با سخنان رییس جمهور مقایسه کرد!

بله آقای رییس جمهور اینکه این طرح درست است یا غلط، اینکه دولت با تصویب آن موافق بوده یا نه، مهم نیست.

 مهم اینست که دیگر خیلی وقت است مردم به طرح های شما اعتماد ندارند. دیگر خیلی وقت است که که مردم نه تنها شما (که در این چهار سال با آنها صادق نبودید.) که بسیاری از افراد هزاران بار صادق تر  و شریفتر از شما را هم در کنار خود که هیچ، در روبروی خود میپندارند و دیگر به خیلی ها اعتماد ندارند.

وضع در همه حوزه ها به همین صورت است و اقتصاد مشت نمونه خروار است. وضع اقتصادی از آن جهت مورد تاکید است که اولاً شعار اصلی شما در انتخابات بود و ثانیاً برای مردم عادی غیر قابل تحمل شده است.

روزی یک عده به امید آمدن نفت بر سر سفره هایشان به شما رای دادند و امروز نه تنها نفتی بر سر سفره ندیدند که با چنگ و دندان سفره را گرفته اند که همین را هم ازشان نگیرند. آب پاکی آن روز بر دست همه ریخته شد ،  که سخنگوی عزیزتان در  پاسخ به اینکه با وجود قیمت بی سابقه نفت چرا هنوز مردم ان را بر سر سفره ها ندیدند، گفت : نفت بو میدهد! ولی امروز به نظر می رسد سیاست های اقتصادی دولت بودار است.

به  راستی  اگر به جای انگ زدن به اساتید اقتصاد دانشگاهها در همان نامه اول توجهی به مفاد  آن می شد، الان وضع  اقتصاد کمر شکن امروز که همه بار آن بر دوش همان هایی است که همیشه سنگ  آنها را به سینه میزنید،بهتر از این نبود ؟ بر فرض همه این بدبختی ها به قول شما محصول دولت های گذشته است ، پس نقش شما دراین چهار سال چه بود؟ فقط سفر به این جا و آنجا و برگزاری دعای کمیل توسط هوادارانتان در آن مناطق و نهایتاً دیدار با مردم محروم یک روستا که همه گی فقط به شوق رفع  نیاز های اولیه شان به سوی شما می دوند؟

ما هم مثل شما خوشحالیم که سلطه گران دچار بحران اقتصادی شده اند وباز هم خوشحال تر که به سبب حجم پایین معاملات با  این کشورها نسبت به همسایگان ضرر کمتری نصیب ما میشود  ولی فراموش نکنیم که هنوز اقتصاد ما نفتی است و قیمت نفت به سرعت رو به کاهش ! در تاریخی ترین سال های فروش نفت وضعمان این بود، خدا عاقبتمان را بعد از کاهش قیمت نفت به خیر کند!

اگربه قول شما این آنقدر زیباست که در سفرهای خارجیتان همه حتی بچه ها شما را میشناسند و نمی دونم توی ترکیه یه دختر بچه شما را  نشان داده وگفته (احمدی )

 این که دختر بچه دیگری ولی این بار ایرانی ساعت 1 شب در چهار راه پشت چراغ قرمز گدایی فروش کبریت کند به مراتب زشت تر از همه زشتی هاست و چه بسیارند دختران کبریت فروش!

بارها وبارها این کلام مولا را  شنیده ایم (ولی گویا کم است) که:

"فقر که ازیک در خانه وارد شود، ایمان از در دیگر می رود."

به راستی شعار شما توزیع عدالت بود یا توزیع فقر؟

 این همه نوشتن برای کسی که این سطور را نمی خواند و البته اگر هم میخواند در این 4 سال ثابت کرده که برایش اهمیتی ندارد،جفتک زدن به طاق ... است واتلاف وقت. در اصل روی صحبت من با کسانی است که او را برگزیدند به خصوص اینکه دوباره انتخابات را پیشرو داریم.

چه کسانی که نشناخته و از روی تبلیغات رای دادند و امروز پشیمانند ، چه کسانی که چشمانشان را بسته اند و الان که هیچ ، اگر وضع هزاران بار از این هم بدتر بود باز حامی او هستند.

" آقایان به راستی ارزش افزوده ی برگزیده شما در این چهار سال نزد مردم چقدر بوده؟"

 

 

+ نوشته شده توسط MMB در دوشنبه 1387/07/22 و ساعت 23:3 |

نفهمیدند بهتر بگویم نخواستند بفهمند که علی کیست؟

هلهله کشان علی را به خلافت خواندند ولی وقتی ، وقتش بود هیچکس جز چاه محرم درد های علی نبود.

ادعای مسلمانی داشتند ولی همه ترسشان این بود ، ذره ای از داراییشان به سبب عدل علی نقصان یابد .

 قرآن را از حفظ میخواندند ولی فقط از حفظ میخواندند.

 احترام قرآن را  برسر نیزه های معاویه و مکر عمرو عاص داشتند  ولی بر لبان علی هرگز!

آن وقت که خیابان خواب ها و یتیمان کاسه شیر  به دست بر در خانه علی جمع شدند ، تازه همه فهمیدند در این سال ها این علی بوده که جور مسلمانیشان را می کشیده!

وقتی در خانه خدا فریاد رستگاری زد ، تازه گفتند مگر علی مسلمان بود و نماز میخواند.

بله  ، علی اسلام شما را نداشت  ، اسلام علی اسلام خدای کعبه بود .

الهی به حق شب نزول قرآن کمکمان کن بخواهیم بفهمیم که علی کیست؟!

*"و آخرین کلامش ، در آخرین لحظات حیاط پر برکتش ، به کسانی که قدر آزادمنشی و محبت و مدارای او را در دوران حکومتش نشناختند چنین است:

فردا به یاد روزهای من خواهید افتاد و اسرار (اندیشه های ) من برای شما گشوده خواهد شد و بعد از اینکه جای من خالی شد و دیگری به جای من قرار گرفت (بر شما حکومت راند) مرا خواهید شناخت.(وصیت149)"

 

شاید این شعرو بارها شنیده باشیم ولی دوست داشتم امشب یا صدای بلند بخوانیم:

غــرق در دریــا شدن کار تو نیست                            شیعه مـــولا شــدن کــارتو نیست

**خیابان خوابها

باز بـــوی باورم خـــــاکستریست                                 واژه هـــای دفتــرم خاکستریست      

       پیش از ایــنها حـــال دیگر داشـتم                                هرچــه میگفتند  بـــــاور داشــتم

       مــا به رنگی ساده عادت داشتیم                               ریشـــه در گنـــج قناعت داشتیم

     پیرهـا زهــر هـلاهــل خـورده انــد                               عشق ورزان مـهر باطل خـورده اند            

      باز هم بحث عقیل و مـرتضی ست                       آهن تفتــیده ی مــولا کجـــــاست

     نه فقط حرفی از آهن مانده است                        شمع بیت المال روشن مانده است

     با خــــودم گفتم تو عاشق نیستی                             آگـــــه از ســــرّ شقـــایق نیستی

     غــرق در دریــا شدن کار تو نیست                       شیعه مـــولا شــدن کــارتو نیست

    در صفوف ایســـــتاده بـر نمـــــاز                          ابن ملجــــم هـــــا فـــراوانند بــاز          

    خواستم چیزی بگویم د یــــر شد                               واژه هایم طعــمه ی تکفیــر شـد

    قصه ی نـــا گفته بسیار است باز                               دردهـــا خـروار خــروار است بـــاز

    دستهارا  باز در شبـــهای ســـرد                      هــــــا کنید ای کودکان دوره گـرد                

    مژدگــانی ای خیابان خوابــــــــها                     می رسد ته مانده ی بشقابــــها     

    سر به لاک خویش بردیم ای دریغ                    نان به نرخ روز خوردیم ای دریــــغ

    قصّـه هــای خوب رفت از یادهـــا                     بی خبر مـــاند یم از بـــنیادهــــا

    صحبت از عدل و عدالت نابجاست                             ســــود در بازار ابن الو قــتهاست

    گفته ام من دردهـــا را بارهـــــــا                               خسته ام خسته از این تکرارهـــا

    ای کــــه می آیدصدای گــریه ات                                نیمه شـــبها از پس د یوار هـــــا

   گــــیر خواهد کــــرد روزی روزیت                                در گلـــوی مــال مـردم خوارهـــا

   من بــه در گفتم ولیکن بشنو ند                         نکته هـــا را مـو به مو دیوارهــــا

.......................................................................................................................................

*نقل از : آزادی در نهج البلاغه ، عبدالعلی بازرگان

** شعر خیابان خواب ها ، خلیل جوادی

+ نوشته شده توسط MMB در دوشنبه 1387/07/01 و ساعت 0:30 |

  (بی تو وسعت در كنارم تنگ شد                    بر سر ميز صدارت جنگ شد )  

امروز سالروز وفات ابوذر زمانه، مرد مردستان پیکار علیه ظلم و جور آیت ا.... طالقانی است. 

مبارزی که همه مبارزان با هر طرز فکر و از هر طیف ، به حق مجاهدش میخواندند و منزلش را پناه خویش میدانستند.

کسی که در تمام سال های مبارزه چه درخانه خدا(مسجد هدایت) و در میان معرفت مشتاقان و چه در زندان ظلم  و در میان جهل شکنجه گران ندای مولایش حسین را مجاهد وارفریاد می کرد که :

"اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید "

همه کسانی که در مسجد هدایت ، حسینیه ارشاد و یا هر جای دیگر با سخنانش آشنا شدند به صداقت و بزرگ منشی او معترفند...........

و آن هنگام که همه نیازمند او و تعابیر زیبایش از انقلاب بودند خیلی زود جای خالیش حس شد...........

 امروز بیش از هر زمان جای اندیشه بلندش خالیست ولی صد افسوس که هنوز هم اندیشه اش ابوذر وار در بیابانهای ربذه در تبعید است.................................

یادش گرامی و اندیشه اش بلند باد.

( لیک یاران ،قصه پایانی ندید                            زخم دل را هیچ درمانی ندید )


 

+ نوشته شده توسط MMB در دوشنبه 1387/06/18 و ساعت 0:24 |

چند وقتیه که با الطاف ویژه دولت مهرورز، گویا قراره مهرورزی این دولت شامل حال امریکای جهان خوار ، مستکبر، شیطان بزرگ ، حامی تروریسم ، مروج بی فرهنگی ، مدافع تهاجم فرهنگی و..........................

مرگ بر آمریکا.....................................................و بقیه اون چیزایی که تو صدا وسیما میشنوید بشه.

یا به قول دیگه دیوار بی اعتمادی که خاتمی ازش حرف میزد قراره با تیشه آقا محمود وجرج بوش خراب بشه!!!!!!!!!!!

شروعش مذاکره دیپلماتهای ایرانی با دیپلمات های ایالات متحده  تو عراق بود که البته اعلام شد برای دفاع از حق مردم مظلوم عراقه (رجوع شود به جنگ 8 ساله ایران با عراق، ببخشید منظورم جنگ ایران با رژیمه بعثیه) وهدف تذکر جدی به این جهان خواره که قلدر موابی رو کنار بزاره و یه کم از مزایای هم نشینی با مهرورزان استفاده کنه، شاید کمال همنشین درش اثر کرد و دست مهرورزی بر سر مردم عراق کشید.

( از اون مهرورزی هایی که دولت مهرورز بر سر دانشجویان میکشه!).

اما شرایط یه جورایی.... ، پرزیدنت مدام تو مصاحبه هاش تاکید میکرد که مذاکره با آمریکا نشان دهنده اقتدار ملت(همین جا تکذیب کنم که به عاقبت آبیار پاسارگاد دچار نشم ، منظورم ملت نبود، مردم بود.) ماست.

اینکه چرا و به چه دلیل نشانه اقتدار مردم!!! ماست و چرا تو این 30 سال نشانه ضعف و تو سری خوری مردم بوده ، به هیچکس مربوط نیست، اگر هم کسی اعتراض داره میتونه به دفتر ارتباطاط مردمی رییس جمهور نامه بنویسه تا در اسرع وقت در دفترشون واقع در اوین تهران به اعتراضش رسیدگی شه.

 روسای دولت های گذشته ( با آمریکا مذاکره نکرده )، از سوی متفکرینی چون خانم رجبی و هم فکرانشون نظیر منتقد برتر دولت، شریعتمداری، منافق تشخیص داده شده و مستحق خلع لباس شناخته شدن ، ولی هنوزاین نخبگان اعلام نکردن، معجزه هزاره سوم ، که لباس مذکور را به تن نداره مستحق خلع چه چیزیه............

ولی خدا به دولت های گذشته رحم کرد ، که مجبور نشدن بنا به ضرورت با شیطان بزرگ پای میز مذاکره بنشینند وگرنه معلوم نبود قراربود چند روز عزای عمومی اعلام بشه و دوستان دانشجویمان!!! در صفوف به هم فشرده  به خاطر این سرافکندگی عزاداری وقمه زنی کنند.

به هر حال شرایط (نا خواسته!!!؟؟؟)  به جایی رسید که!!!: نفرسوم دیپلماسی آمریکا یعنی ویلیام برنز با عالیرتبه ترین دیپلمات هسته ای ایران به همراه نمایندگان 5 کشور دیگر بر سر میز مذاکره می نشیند.

 واکنش ها چه در ایران و چه در آمریکا فراوان بود ، ولی به قول رییس جمهور این نشانه قدرت

ملت !!! ایرانه.

بعد از مذاکرات تازه یکی از مهمترین دلایل قطع رابطه با این کشور در نظر رییس جمهور راجع به مذاکرات هویدا شد :

"دولت امریکا اعلام کرد که قصد دارد در مذاکرات شرکت کند و ما نیز استقبال کردیم وگفتیم نماینده اش شرکت کند. نماینده آنها در جلسه شرکت ومودبانه و متین صحبت کرد و احترام ملت ایران را نگه داشت که این گام مثبتی است........."

خب خدا را شکر که این مشکل هم برطرف شد . آمریکاییها بالاخره آداب معاشرت را یاد گرفتن. تازه بنا به گفته یک منبع موثق که خواست نامش فاش نشود،  نماینده آمریکا آنقدر مودب بوده که  به حضار سلام هم کرده ، البته آقای جلیلی هنوز این گفته را تایید نکرده.!!!

از آنجا که  احمدی نژاد و دوستان بیش از حد فیلم  "دار ودسته نیویورکی" را نگاه کردن، لابد  فکر کردن الان آمرییکاییها با یه دسته اوباش با ساتور میان دور میز میشینن ودایم فحش های رکیک میدن به همین خاطر از با ادبی  اونا به وجد اومدن.(همین جا تذکر میدم ، تو نسخه ای که رفقا میبینن، کامرون دیاز هیچ نقشی نداشته و نقش اون به  ادی مورفی واگذار شده.  )

هم زمان بااین اظهار نظر ها، خبری از سوی برخی رسانه های ینگه دنیا منتشر شد که این کشور خواهان فعالیت دفتر حفاظت منافع خود تو ایرانه......

یه دفعه آن قدر همه به وجد اومدن و استقبال کردن که نفهمیدیم این پیشنهاد آمریکا بود یا ایران؟

 رییس جمهور در گزارش خبری تا کید کرد ما این موضوع را بررسی میکنیم چون علاقمند نزدیکی دو ملت ایران وآمریکا هستیم. (برای بار دهم من فقط گفتم آمریکا) تازه یه کم از هیجانات فروکش کرد که همه یادشون افتاد این پیام باید از منابع رسمی به دستمون برسه..........!!!!

از همه این ها گذشته شنیده شد که سفیر ایران در عراق با سفیر آمریکا در این کشور دست داده و سلام واحوال پرسی هم کرده........ واقعا غیر قابل بخششه ما به این کابوی ها سلام هم نمیکردیم چه برسه که ، فعل قبیح دست دادن هم از ما سرزده !( و چه کسانی که فقط سلام کردن و................. )

به من چه لابد سلام کردن و دست دادن در حوزه بین الملل قبلا نشانه سرخوردگی بوده وحالا نشانه سر افرازی. (آدمایی جاهلی مثل من فکر می کردن این کارا فقط نشانه و نماد شخصیت و فرهنگه.)

همه اینا رو گفتم که یادی از مهندس بازرگان بکنم ، علتش این بود که هر  وقت  این اخبار را میشنوم تنها چیزی که ناخود آگاه به زبونم میاد اینه: "خدایش بیامرزاد."

.........................................................................................................................................

راستش هیچ علاقه ای به نوشتن در مورد آن دسته ازعملکردهای دولت نهم که هیچ سنخیتی با تفکراتشون نداره، نداشتم.

  (مثل همین قضیه ارتباط با آمریکا و یا تجلیل احمدی نژاد از دکتر فاطمی در دیداربا همسرش و...)

ولی همون طور که گفتم این روزا هر وقت این اخبار را می شنیدم  یاد بازرگان و جریانات سال های گذشته میافتم، ولی نمیدونم چرا به جای اینکه راجع او بنویسم ، در احوالات دولت نهم نوشتم .

به طور کلی ارتباط بین کشورها تابع اشتراکات ، نیازها و دیگر پارامترهاست.

هر کشور در نظام  بین الملل در صدد کسب بیشترین سود از این ارتباطاط به نفع خود شه. ولی به هر حال ارتباط با کشوری دیگر مزایا ومعایبی داره که سطح رابطه بین دو کشور را تعیین میکنه.

 دخالت آمریکا در کودتای 28 مرداد وسقوط دولت ملی مصدق وهمچنین مواضع این کشور در جنگ با عراق هیچگاه از یاد ایرانیان نخواهد رفت.

ولی موضوع این جاست که ما طی سالیان گذشته در ارتباط با سایر کشور ها نظیر انگلستان ، روسیه ، فرانسه ... هم با احتساب سوابق قبلی نظیر زیر پا گذاشتن معاهدات ، اشغال کشور در جنگ جهانی دوم ، و ....

هم اینطور رفتار کردیم؟

در هر حال نکته جالب اینجاست که شعار تغییر در روابط دو کشور در شرایطی داده می شه ، که هر دو کشور دریکی از  بحرانی ترین شرایط ارتباطی خود با هم قرار دارند و کسانی بر مسندند که که طی سالیان گذشته همواره یکی از بزرگترین مخالفان ارتباط با آمریکا بودند.

 البته در آخر  نتیجه کار مهمه ، ولی تناقض در رفتار وگفتار محافظه کاران  طی سال های گذشته بیش از این ها جای فکر داره.

 

+ نوشته شده توسط MMB در جمعه 1387/05/25 و ساعت 23:8 |

سلام بالاخره بعد از دو سال دوباره تصمیم گرفتم یه وبلاگ شخصی داشته باشم البته یه کم از تنبلی خودم میترسیدم .اما با دیدن دوستانی که یه سال یه دفعه هم آپدیت نمیشن به خودم امیدوار شدم. بالاخره................

 شروع کارو با فرازی ازمعلم شهید دکتر شریعتی آغاز میکنم:

 

قلم توتم قبیله ی من است.

 خدای همه ی قبایل, خدای همه ی عالمیان بدان آن سوگند می خورد. و من؟

قلم خویشاوندِ آن منِ راستین من است، عطیه روح القدس من است، زبان دفترهای خاکستری و سبز من است، همزاد آفرینش من، زاد هجرت من، همراه هبوط من و انیس غربت من و رفیق تبعید من و همدم خلوت تنهایی و عزلت من و ياد آور سرگذشت و سرشت و بازگوی سرنوشت من است، روح من است که جسم یافته، آدم بودن من است که شیء شده است. آن امانتی است که به من عرضه شده است.

آه که چه سخت و سنگین است!  زمین در کشیدن این بار سنگین می شکند، کوه ها به زانو می آیند و آسمان    می شکافد و فرو می ریزد…

قلم توتم من است، او نمی گذارد که فراموش کنم، که فراموش شوم، که با شب    خو کنم و از آفتاب نگویم، که دیروز را از یاد ببرم، که فردا را به یاد نیارم، که از (( انتظار )) چشم پوشم، که تسلیم شوم، نومید شوم، به خوشبختی رو کنم و به تسلیم خو کنم، که…!

قلم توتم ما است، به قلم سوگند، به خون سیاهی که از حلقومش می چکد، سوگند، به ضجه های دردی که از سینه اش بر می آید سوگند، به رشحه ی خونی که از زبانش  می تراود سوگند، ...که توتم مقدسم را نمی فروشم،   نمی کشم، گوشت و خونش را نمی خورم، به دست زورش تسلیم نمی کنم، به کیسه ی زرش نمی بخشم، به سرانگشت تزویرش نمی سپارم، دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم، چشم هایم را کور می کنم، گوش هایم را کر می کنم ، پاهایم را می شکنم ، انگشتانم را بند بند می برم، سینه ام را می شکافم ،  قلبم  را   می کشم، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم ...

اما قلمم را به بیگانه نمی دهم.

قلم توتم من است، امانت روح القدس من است، ودیعه ی مریم پاک من است،   صلیب مقدس من است، در وفای او، اسیر قیصر نمی شوم، زر خرید یهود نمی شوم، تسلیم فریسیان نمی شوم، بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم، به صلیبم کشند، به چهار میخم کوبند، تا او که استوانه ی حیاتم بوده است، صلیب مرگم شود، شاهد رسالتم گردد، گواه شهادتم باشد، تا خدا ببیند که به نامجویی، بر قلمم بالا نرفته ام، تا خلق بدانند که به کامجویی بر سفره ی گوشت حرام توتم ننشسته ام، تا  زور بداند، زر بداند و تزویر بداند که امانت خدا را، فرعونیان  نمی توانند از من گرفت، ودیعه ی عشق را قارونیان نمی توانند از من خرید و یادگار رسالت را بلعمیان      نمی توانند از من ربود...

...هر کسی را، هر قبیله ای را توتمی است، توتم من، توتم قبیله ی من، قلم است.         

قلم زبان خدا است، قلم امانت آدم است، قلم ودیعه ی عشق است و هرکسی را توتمی است،

و قلم توتم قبیله ی من است.

و قلم توتم قبیله ی ما است.

 

+ نوشته شده توسط MMB در یکشنبه 1387/05/06 و ساعت 22:18 |

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

چون هنگام فتح و پیروزی با یاری خدا فرا رسد.(1)

 در آن روز مردم را بنگری که فوج فوج به دین خدا داخل می شوند.(2)

 در آن وقت خدای خود را حمد و ستایش کن و پاک و منزه دان و از او مغفرت طلب  که او خدای بسیار توبه پذیر است.(3)

(قرآن کریم,سوره نصر)

+ نوشته شده توسط MMB در یکشنبه 1387/05/06 و ساعت 22:4 |


Powered By
BLOGFA.COM